وبلاگ شعرجمیله عجم (بانوی واژه ها)

وقتی تنهایی حرف می زند اینجا فقط منم واین کاغذهای سربه راه مشتی دردمی پیچم لایشان ومی دهم به خورد

رویای نفتی رنگ تو🤔

جمیله عجم (بانوی واژه ها)
وبلاگ شعرجمیله عجم (بانوی واژه ها) وقتی تنهایی حرف می زند اینجا فقط منم واین کاغذهای سربه راه مشتی دردمی پیچم لایشان ومی دهم به خورد

رویای نفتی رنگ تو🤔


دیوانه وار
در آغوش آرزوهای حریص نفتی رنگ
لم داده ای
و هردم نقشه ای تازه می کشی
برای سیاهتر کردن روزگار آدمها
بی خیال موهای سپیدت
که روزهاست
سوت پایان را زده اند!


واین دیوانگی
عجیب نیست
برای کسی که
معتاد است
به نوشیدن خون
که اعتیاد
مادر هر جرم است وجنون!


پاهایت بر لب گور است
و هنوز
شبیه کودکی حسود
برای فتح جهان
رویا می بافی !
واینکه چگونه
ریسمان کهنه ی خشمت را
محکم تر بپیچی بر گردن این مردم !

ما بیداریم
در بستر دردهایمان
این دردهای باستانی
که به همت شما
مثل سرطانی
ریشه دوانده در استخوانهای وطن !


بتازان اسب خودخواهیت را
هر جور که می خواهی
بکُش ته مانده ی لبخندمان را
ای اهریمن کودک خوار
خیالی نیست،
ما عاشقیم
عاشق ایرانیم
و عشق
سرباز فداکاری است
که با هیچ سلاحی
از پای در نمی آید!


ایران
زنده خواهد ماند
در دل باورهای روشن
حتی اگر همه ی ما بسوزیم
در شراره های نفرت تو!

فقط
حواست باشد
که روزی جهان لبخند زنان
تو را هم
در کنج قفسی گریان
ملاقات نکند!
شبیه صدام
آخرش نیفتی
در صد دام!


غرور
قدرت عجیبی دارد
برای زمین زدن آدمها!
طناب دارت را
آرام تر بباف
آرامتر !
.

به فکر درمان آلزایمرت باش عموجان
شاید به یاد بیاوری
داستان بلند استقامت دلواری را
میرمهنا و بایندر و سیاری را
وتنگسیری
که تا همین دیروز
خاری بود درچشمت!
تاریخ خلیج
پر است از
قصه ی سربازان خوش خیالی
که هیچگاه به خانه هایشان
بر نگشتند!

مراقب باش
که تو هم فسیل وار
خوراک چاه های نفت فارس نشوی!؟
چاهای چاق وچله ای که
که شبانه روز خواب تصاحبشان را می بینی!
و یادت می رود
این سرزمین رستم خیز
حسابش از بقیه ی عالم جداست!


✍️ #جمیله_عجم (ب .و ) اردیبهشت ماه ۱۴۰۵


*********************

بیش فعالی نکن آرامتر ای خصم دون
شد زمین با فکر بیمار تو اقیانوس خون
گرچه از دیوانه خوها‌ انتظاری بیش نیست
نیست اصلا مرهمی بر درد بی مرز جنون


گرچه معتادی به خونخواری ولی آهسته تر
از رگ دنیا بنوش ای نارسیست خیره س
ر
ای که در قلب پلیدت ردی از احساس نیست
در وجودت مرده وجدان و نداری خود خبر


قد کشیدی، مغزت اما مثل نقلی کوچک است
ادعای مرد بودن می کنی، خامی هنوز !
یک دم آرامش ندارد این جهان از دست تو
لحظه ای آرام گیر و اینقَدَر آتش نسوز


روی دوشت پرچم آزادی اما با طناب
نقشه می بافی برای کشتن لبخند ها
تار و پودت از دروغ و مکر و زجر و فتنه است
دشمنی از ابتدا با سرزمین آریا


مانده ای در بستر رویای نفتی رنگ خود
چون شتر در خواب بینی پنبه دانه هر نفس
تا خدا پشت وپناه دشت رستم خیز ماست
جا ندارد در حریم پاک میهن خار وخس


آرزوهای حریصت حال دنیا را گرفت
مردم آزاری نکن آرام باش ابلیس شر
می کند بیدارتر این دردها ما را فقط
دست بردار از حماقت از جدالی بی ثمر


پای خود را از گلیمت آوری بیرون کمی
قتله گاهت می شود دریا و خوارت می کند
جای نفت اینبار هم سربازهایت را قشنگ
بسته بندی کرده و مردار بارت می کند


هرمز و بایندر و دلواری اینجا زنده اند
خوانده ای تاریخ تبدار خلیج فارس را؟
جستجوکن تا بدانی با که در افتاده ای
تا بدانی قصه ی سردارهای پارس را


دست بی رحم طبیعت را نبر از خاطرت
چون نمی چرخد همیشه باب میل ما زمان
عاقبت مانند صدام خسته می افتی به دام
می شوی آیینه ی عبرت، نمانی در امان


ریسمان دار خواهد شد غرور وحشی ات
می شود تنها پناهت بی خدا کنج قفس
ناله های مادران آه بلندی می شود
غیرت ایرانی آخر از تو می گیرد نفس



✍️جمیله_ عجم(ب.و) اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

🌼پانوشت:

این دو شعر هر دو در یک بازه ی زمانی سروده شده و موضوع ومضمون بسیار شبیه هم شده فقط قالبها باهم متفاوت است اولی شعر سپید است ودومی چهارپاره ای با همان مضمون



تاريخ : پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ | 7:50 | نویسنده : جمیله عجم (بانوی واژه ها) |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.