من به نیرنگ تو ای عشق گرفتار شدم
ساده بازیچه ات ای وحشی خونخوار شدم
از همان روز که چشمم به جهان زد لبخند
همسفر با تو در این قصه ی غمبار شدم
قسمتم حسرت ودلتنگی و بی تابی شد
با غم و غربت ودلشوره فقط یار شدم
بس که این فاصله بر جان ودلم زخم نوشت
ساختم باقفس و خسته و بیمار شدم
دل من چشمه ی سر ریز محبتها بود
پس چرا با تبر درد زمان خوار شدم
من که خوش منظری ام طعنه به آهو می زد
دشت طوفان زده ی خشک پر از خار شدم
از تو خیری که به جز درد ندیدم ای عشق
پس چرا در طلبت این همه آزار شدم
✍️جمیله عجم (ب.و)
تاريخ : یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ | 18:20 | نویسنده : جمیله عجم (بانوی واژه ها) |

